داستان های «سیاوش و سودابه»، «یوسف و زلیخا» و «هیپولیت و فدرا» در میان ملل جهان شهرت ویژه ای دارند. طرح اصلی اغلب این داستان ها چنین است که همسر پادشاه یا بزرگی، عاشق ناپسری یا پسرخوانده خود شده و عشق و تمایلات خویش را بدو ابراز می کند؛ اما پسر به سبب پاک دامنی و وفاداری به پدر یا پدرخوانده خویش به خواهش های نامادری هوس باز، پاسخ نمی دهد. زن نیز با توطئه چینی و نیرنگ در پی انتقام برمی آید و پدر را می فریبد تا مجازات و آزارهای سختی را بر پسر خود روا دارد. در مقاله حاضر، نخست موارد گوناگون عشق میان نامادری و ناپسری در روایات اساطیری، ادبی و تاریخی ملل مختلف به کوتاهی، نقل و سپس به مقایسه آن ها با یک دیگر پرداخته شده است؛ پرداختن به دلیل یا دلایل اساسی طرح گسترده این چنین داستان هایی در میان ملل مختلف، از مباحث دیگر این پژوهش است.